در میان آثار بزرگ لئو تولستوی، شاهکارهایی مانند «جنگ و صلح» و «آنا کارنینا» معمولاً در مرکز توجه مخاطبان و منتقدان قرار میگیرند؛ اما در دل کارنامه این نویسنده عظیم، داستانهایی وجود دارند که کمتر خوانده شدهاند و در عین حال لایههای عمیقتری از جهانبینی، ترسها و کشمکشهای شخصی او را آشکار میکنند. «شیطان» یکی از این آثار پنهانمانده است؛داستانی که تولستوی نسخه خطی آن را از همسرش مخفی کرد، اجازه انتشارش را در زمان حیات نداد و حتی دو پایان متفاوت برایش نوشت؛ یکی از تکاندهندهترین پایانهایی که تا آن زمان خلق کرده بود و دیگری پایانی نرمتر که چند سال بعد اضافه شد.
چرا «شیطان» داستانی متفاوت در کارنامه تولستوی است؟
اگرچه بسیاری از آثار تولستوی بر محور اخلاق، وظیفه، جامعه و رنج انسانی میچرخند، «شیطان» ویژگیهایی دارد که آن را به یکی از صریحترین و عریانترین نوشتههای او تبدیل میکند. داستان بهطور مستقیم به موضوع روابط جنسی، کششهای جسمی و فشار تمایلات درونی میپردازد؛ موضوعی که در ادبیات قرن نوزدهم روسیه معمولاً با پوششهای مختلف بیان میشد، اما تولستوی در اینجا تا حد زیادی بیپروا پیش میرود.
این بیپروایی باعث شد نویسنده از قضاوت همسرش، از واکنش خوانندگان و از تصویر اخلاقی که از او ساخته شده بود، احساس نگرانی کند. او دستنوشته را در جایی مخفی کرد و تصریح کرد که در دوران زندگیاش نباید منتشر شود. همین مسئله خود نشانهای از عمق درونی و شخصی بودن داستان است.
روایت داستان: جوانی با آیندهای روشن و دامِ میل انسانی
در ابتدای داستان، راوی به ما میگوید که «یوگنی» جوانی بود که آیندهای روشن در انتظار او بود. پسری تحصیلکرده، با تربیت اشرافزاده و دارای نظم ذهنی و هدفهایی معین. اما تولستوی این مقدمه روشن را تنها برای آن قرار داده است که تضاد میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» را برجستهتر کند.
یوگنی پس از بازگشت به ملک خانوادگیاش با زنی به نام استپانیدا وارد رابطهای پنهانی میشود؛ رابطهای که از نظر او باید امری گذرا، صرفاً برای فرو نشاندن امیال طبیعی و بدون هیچ وابستگی باشد. اما این تمایل درونی رها نمیشود؛ به دام تبدیل میشود. میل، آرامش ظاهری زندگی او را متلاشی میکند، بر تصمیمهای عاقلانهاش سایه میاندازد و از درون او را فرسوده میسازد.در همین نقطه است که عنوان داستان معنا پیدا میکند. شیطان در اینجا موجودی بیرونی نیست، بلکه نیرویی درونی است که انسان را با وسوسه، شرم، لذت و ترس درهم میشکند.
تولستوی و دغدغه همیشگی «اخلاق در برابر میل»
در بسیاری از آثار تولستوی، شخصیتها در میدان کشمکش میان بایدهای اخلاقی و امیال جسمانی گرفتارند. در «آنا کارنینا»، این کشمکش به تراژدی اجتماعی تبدیل میشود. در «رستاخیز»، تبدیل به تلاشی برای تطهیر روح. اما در «شیطان»، این تقابل فردیتر، خصوصیتر و عریانتر است. به جای اینکه این کشمکش در متن جامعه روایت شود، در اتاقهای بسته ذهن یوگنی رخ میدهد.
این اثر نشان میدهد که تولستوی عمیقاً معتقد است میل میتواند قدرتی مخرب داشته باشد؛ قدرتی که اگر نادیده گرفته شود، در خفا رشد میکند و به نیرویی ویرانگر تبدیل میشود. همین نگاه باعث میشود «شیطان» را بتوان یکی از صادقانهترین اعترافهای ادبی او دانست؛ اعتراف به ترسی که شاید خودش نیز در زندگی شخصی تجربه کرده بود.
دو پایان برای یک سرنوشت
یکی از جنبههای جذاب و بحثبرانگیز این داستان، وجود دو پایان متفاوت است. پایان اول که در آن شاهد سقوط کامل شخصیت داستان هستیم ؛ خشونتی ناگهانی، تصمیمی تکاندهنده و در نهایت نابودی. این پایان چنان شوکهکننده بود که تولستوی خود نیز بعدها نسبت به آن احساس تردید کرد. شدت تاریکی و جنونی که در این پایان جریان دارد، چیزی نیست که خواننده از تولستویِ موجسوار اخلاق انتظار داشته باشد.اما پایان دو با تصمیمی متفاوت همراه است، پایانی کمخشونتتر و منطقیتر.این پایان نشان میدهد که نویسنده میخواست نسخهای قابلقبولتر، انسانیتر و سازگارتر با نگاه عرفی جامعه ارائه دهد. وجود این دو پایان نشان میدهد تولستوی هنگام نوشتن درگیر کشمکشی واقعی بود: کشمکش میان صداقت ادبی و تصویر اخلاقیاش، میان بیان حقیقت تلخ و ارائه تصویری انسانیتر از قهرمان داستان.
سانسور و ترجمه
در ترجمههای فارسی، بخشهایی از داستان، بهویژه توصیفهای مستقیم مربوط به میل جنسی و پویایی رابطه میان یوگنی و استپانیدا، معمولاً دچار سانسور شدهاند. این موضوع باعث میشود خواننده ایرانی با نسخهای کمی تعدیلشده مواجه شود؛ نسخهای که شاید از شدت درگیری درونی شخصیت کاسته باشد. با وجود این، جوهره داستان همچنان باقی است. نبرد بیپایان میان عقل و میل، و فشاری که انسان در برابر تضاد میان خواستههایش و وظایف اجتماعی تجربه میکند.
اما چرا خواندن «شیطان» امروز اهمیت دارد؟
با وجود اینکه این داستان بیش از یک قرن پیش نوشته شده، مضمون مرکزی آن بهشکل حیرتانگیزی امروزی است. در جهان معاصر نیز انسانها همچنان با تضاد میان خواستهایشان و نقشهایی که به دوش میکشند درگیرند. میل، شرم، فشار اجتماعی، و تلاش برای ساختن تصویری قابلقبول از خود—همه مفاهیمی هستند که جهان امروز هم آنها را تجربه میکند.
از این رو، «شیطان» تنها داستانی تاریخی نیست؛ آینهای است برای مخاطب امروز، برای دیدن شکاف میان ظاهر و باطن، میان اخلاق و خواستههای پنهان.